مولوی
-
غزل شمارهٔ ۱۳۰۲
ما دو سه مست خلوتی جمع شدیم این طرف چون شتران رو به رو پوز نهاده در علف هر طرفی…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۳۰۱
ما دو سه رند عشرتی جمع شدیم این طرف چون شتران رو به رو پوز نهاده در علف از چپ…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۳۰۰
عیسی روح گرسنهست چو زاغ خر او میکند ز کنجد کاغ چونک خر خورد جمله کنجد را از چه روغن…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۲۹۹
گویند شاه عشق ندارد وفا دروغ گویند صبح نبود شام تو را دروغ گویند بهر عشق تو خود را چه…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۲۹۸
امروز روز شادی و امسال سال لاغ نیکوست حال ما که نکو باد حال باغ آمد بهار و گفت به…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۲۹۷
مدارم یک زمان از کار فارغ که گردد آدمی غمخوار فارغ چو فارغ شد غم او را سخره گیرد مبادا…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۲۹۶
بیا بیا که تویی جان جان جان سماع هزار شمع منور به خاندان سماع چو صد هزار ستاره ز تست…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۲۹۵
بیا بیا که تویی جان جان جان سماع بیا که سرو روانی به بوستان سماع بیا که چون تو نبودست…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۲۹۴
کل عقل بوصلکم مدهش کل خد ببینکم مخدش مست گشتم ز طعنه و لافش دردیش خوشتر است یا صافش بصر…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۲۹۳
علی الله ای مسلمانان از آن هجران پرآتش ظلام فی ظلام من فراق الحب قد اغطش چو دور افتاد ماهی…
بیشتر بخوانید »