مولوی
-
غزل شمارهٔ ۱۴۷۲
دگربار دگربار ز زنجیر بجستم از این بند و از این دام زبون گیر بجستم فلک پیر دوتایی پر از…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۴۷۱
مخمورم پرخواره اندازه نمیدانم جز شیوه آن غمزه غمازه نمیدانم یاران به خبر بودند دروازه برون رفتند من بیره و…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۴۷۰
جانم به فدا بادا آن را که نمیگویم آن روز سیه بادا کو را بنمی جویم یک باره شوم رسوا…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۴۶۹
بیخود شدهام لیکن بیخودتر از این خواهم با چشم تو می گویم من مست چنین خواهم من تاج نمیخواهم من…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۴۶۸
امروز خوشم با تو جان تو و فردا هم از تو شکرافشانم این جا هم و آن جا هم دل…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۴۶۷
این شکل که من دارم ای خواجه که را مانم یک لحظه پری شکلم یک لحظه پری خوانم در آتش…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۴۶۶
در عشق سلیمانی من همدم مرغانم هم عشق پری دارم هم مرد پری خوانم هر کس که پری خوتر در…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۴۶۵
ای کرده تو مهمانم در پیش درآ جانم زان روی که حیرانم من خانه نمیدانم ای گشته ز تو واله…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۴۶۴
سر برمزن از هستی تا راه نگردد گم در بادیه مردان محوست تو را جم جم در عالم پرآتش در…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۴۶۳
شاگرد تو می باشم گر کودن و کژپوزم تا زان لب خندانت یک خنده بیاموزم ای چشمه آگاهی شاگرد نمیخواهی…
بیشتر بخوانید »