مولوی
-
غزل شمارهٔ ۲۳۰۲
هشیار شدم ساقی دستار به من واده یا مشک سقا پر کن یا مشک به سقا ده نیمی بخور ای…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۳۰۱
من سرخوش و تو دلخوش غم بیدل و بیسر به دل میده و بر میخور از دلبر و دل بر…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۳۰۰
با زر غم و بیزر غم آخر غم با زر به چون راهروی باری راهی که برد تا ده بشنو…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۲۹۹
سراندازان همیآیی ز راه سینه در دیده فسونگرم میخوانی حکایتهای شوریده به دم در چرخ میآری فلکها را و گردون…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۲۹۸
زهی بزم خداوندی زهی میهای شاهانه زهی یغما که میآرد شه قفجاق ترکانه دلم آهن همیخاید از آن لعلین لبی…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۲۹۷
چو در دل پای بنهادی بشد از دست اندیشه میان بگشاد اسرار و میان بربست اندیشه به پیش جان درآمد…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۲۹۶
مرا گویی که چونی تو لطیف و لمتر و تازه مثال حسن و احسانت برون از حد و اندازه خوش…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۲۹۵
سراندازان همیآیی نگارین جگرخواره دلم بردی نمیدانم چه آوردی دگرباره فغان از چشم مکارت کز اول بود این کارت که…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۲۹۴
ز بردابرد عشق او چو بشنید این دل پاره برآمد از وجود خویش و هر دو کون یک باره به…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۲۹۳
یکی ماهی همیبینم برون از دیده در دیده نه او را دیدهای دیده نه او را گوش بشنیده زبان و…
بیشتر بخوانید »