مولوی
-
بخش ۴۳ – مثل قانع شدن آدمی به دنیا و حرص او در طلب دنیا و غفلت او از دولت روحانیان کی ابنای جنس ویاند و نعرهزنان کی یا لیت قومی یعلمون
آن سگی در کو گدای کور دید حمله میآورد و دلقش میدرید گفتهایم این را ولی باری دگر شد مکرر…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۴۲ – بقیهٔ قصهٔ دعوت رحمت بلقیس را
خیز بلقیسا بیا و ملک بین بر لب دریای یزدان در بچین خواهرانت ساکن چرخ سنی تو بمرداری چه سلطانی…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۴۱ – نشان خواستن عبدالمطلب از موضع محمد علیهالسلام کی کجاش یابم و جواب آمدن از اندرون کعبه و نشان یافتن
از درون کعبه آوازش رسید گفت ای جوینده آن طفل رشید در فلان وادیست زیر آن درخت پس روان شد…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۴۰ – خبر یافتن جد مصطفی عبدالمطلب از گم کردن حلیمه محمد را علیهالسلام و طالب شدن او گرد شهر و نالیدن او بر در کعبه و از حق درخواستن و یافتن او محمد را علیهالسلام
چون خبر یابید جد مصطفی از حلیمه وز فغانش بر ملا وز چنان بانگ بلند و نعرهها که بمیلی میرسید…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۳۹ – حکایت آن پیر عرب کی دلالت کرد حلیمه را به استعانت به بتان
پیرمردی پیشش آمد با عصا کای حلیمه چه فتاد آخر ترا که چنین آتش ز دل افروختی این جگرها را…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۳۸ – قصهٔ یاری خواستن حلیمه از بتان چون عقیب فطام مصطفی را علیهالسلام گم کرد و لرزیدن و سجدهٔ بتان و گواهی دادن ایشان بر عظمت کار مصطفی صلیالله علیه و سلم
قصهٔ راز حلیمه گویمت تا زداید داستان او غمت مصطفی را چون ز شیر او باز کرد بر کفش برداشت…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۳۷ – چاره کردن سلیمان علیهالسلام در احضار تخت بلقیس از سبا
گفت عفریتی که تختش را به فن حاضر آرم تا تو زین مجلس شدن گفت آصف من به اسم اعظمش…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۳۶ – آزاد شدن بلقیس از ملک و مست شدن او از شوق ایمان و التفات همت او از همهٔ ملک منقطع شدن وقت هجرت الا از تخت
چون سلیمان سوی مرغان سبا یک صفیری کرد بست آن جمله را جز مگر مرغی که بد بیجان و پر…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۳۵ – بقیهٔ قصهٔ اهل سبا و نصیحت و ارشاد سلیمان علیهالسلام آل بلقیس را هر یکی را اندر خور خود و مشکلات دین و دل او و صید کردن هر جنس مرغ ضمیری به صفیر آن جنس مرغ و طعمهٔ او
قصه گویم از سبا مشتاقوار چون صبا آمد به سوی لالهزار لاقت الاشباح یوم وصلها عادت الاولاد صوب اصلها امه…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۳۴ – باقی قصهٔ ابراهیم ادهم قدسالله سره
بر سر تختی شنید آن نیکنام طقطقی و های و هویی شب ز بام گامهای تند بر بام سرا گفت…
بیشتر بخوانید »