مولوی
-
بخش ۴۶ – لیس للماضین هم الموت انما لهم حسره الموت
راست گفتست آن سپهدار بشر که هر آنک کرد از دنیا گذر نیستش درد و دریغ و غبن موت بلک…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۴۵ – قصهٔ سلطان محمود و غلام هندو
رحمه الله علیه گفته است ذکر شه محمود غازی سفته است کز غزای هند پیش آن همام در غنیمت اوفتادش…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۴۴ – رجوع به قصهٔ رنجور
باز گرد و قصهٔ رنجور گو با طبیب آگه ستارخو نبض او بگرفت و واقف شد ز حال که امید…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۴۳ – حکایت آن رنجور کی طبیب درو اومید صحت ندید
آن یکی رنجور شد سوی طبیب گفت نبضم را فرو بین ای لبیب که ز نبض آگه شوی بر حال…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۴۲ – رجوع به داستان آن کمپیر
چون عروسی خواست رفتن آن خریف موی ابرو پاک کرد آن مستخیف پیش رو آیینه بگرفت آن عجوز تا بیاراید…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۴۱ – قصهٔ درویشی کی از آن خانه هرچه میخواست میگفت نیست
سایلی آمد به سوی خانهای خشک نانه خواست یا تر نانهای گفت صاحبخانه نان اینجا کجاست خیرهای کی این دکان…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۴۰ – صفت آن عجوز
چونک مجلس بی چنین پیغاره نیست از حدیث پست نازل چاره نیست واستان هین این سخن را از گرو سوی…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۳۹ – داستان آن درویش کی آن گیلانی را دعا کرد کی خدا ترا به سلامت به خان و مان باز رساناد
گفت یک روزی به خواجهٔ گیلیی نان پرستی نر گدا زنبیلیی چون ستد زو نان بگفت ای مستعان خوش به…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۳۸ – داستان آن عجوزه کی روی زشت خویشتن را جندره و گلگونه میساخت و ساخته نمیشد و پذیرا نمیآمد
بود کمپیری نودساله کلان پر تشنج روی و رنگش زعفران چون سر سفره رخ او توی توی لیک در وی…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۳۷ – در بیان آنک مصطفی علیهالسلام شنید کی عیسی علیهالسلام بر روی آب رفت فرمود لو ازداد یقینه لمشی علی الهواء
همچو عیسی بر سرش گیرد فرات که ایمنی از غرقه در آب حیات گوید احمد گر یقینش افزون بدی خود…
بیشتر بخوانید »