مولوی
-
بخش ۵۶ – مضاحک گفتن درزی و ترک را از قوت خنده بسته شدن دو چشم تنگ او و فرصت یافتن درزی
ترک خندیدن گرفت از داستان چشم تنگش گشت بسته آن زمان پارهای دزدید و کردش زیر ران از جز حق…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۵۵ – دعوی کردن ترک و گرو بستن او کی درزی از من چیزی نتواند بردن
گفت خیاطیست نامش پور شش اندرین چستی و دزدی خلقکش گفت من ضامن که با صد اضطراب او نیارد برد…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۵۴ – قال النبی علیه السلام ان الله تعالی یلقن الحکمه علی لسان الواعظین بقدر همم المستمعین
جذب سمعست ار کسی را خوش لبیست گرمی و جد معلم از صبیست چنگیی را کو نوازد بیست و چار…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۵۳ – جواب قاضی سال صوفی را و قصهٔ ترک و درزی را مثل آوردن
گفت قاضی بس تهیرو صوفیی خالی از فطنت چو کاف کوفیی تو بنشنیدی که آن پر قند لب غدر خیاطان…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۵۲ – باز سال کردن صوفی از آن قاضی
گفت صوفی که چه بودی کین جهان ابروی رحمت گشادی جاودان هر دمی شوری نیاوردی به پیش بر نیاوردی ز…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۵۱ – جواب گفتن آن قاضی صوفی را
گفت قاضی صوفیا خیره مشو یک مثالی در بیان این شنو همچنانک بیقراری عاشقان حاصل آمد از قرار دلستان او…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۵۰ – سال کردن آن صوفی قاضی را
گفت صوفی چون ز یک کانست زر این چرا نفعست و آن دیگر ضرر چونک جمله از یکی دست آمدست…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۴۹ – جواب دادن قاضی صوفی را
گفت قاضی واجب آیدمان رضا هر قفا و هر جفا کارد قضا خوشدلم در باطن از حکم زبر گرچه شد…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۴۸ – طیره شدن قاضی از سیلی درویش و سرزنش کردن صوفی قاضی را
گشت قاضی طیره صوفی گفت هی حکم تو عدلست لاشپک نیست غی آنچ نپسندی به خود ای شیخ دین چون…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۴۷ – بار دیگر رجوع کردن به قصهٔ صوفی و قاضی
گفت صوفی در قصاص یک قفا سر نشاید باد دادن از عمی خرقهٔ تسلیم اندر گردنم بر من آسان کرد…
بیشتر بخوانید »