مولوی
-
بخش ۳۶ – در آمدن مصطفی علیهالسلام از بهر عیادت هلال در ستورگاه آن امیر و نواختن مصطفی هلال را رضی الله عنه
رفت پیغامبر به رغبت بهر او اندر آخر وآمد اندر جست و جو بود آخر مظلم و زشت و پلید…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۳۵ – رنجور شدن این هلال و بیخبری خواجهٔ او از رنجوری او از تحقیر و ناشناخت و واقف شدن دل مصطفی علیهالسلام از رنجوری و حال او و افتقاد و عیادت رسول علیهالسلام این هلال را
از قضا رنجور و ناخوش شد هلال مصطفی را وحی شد غماز حال بد ز رنجوریش خواجهش بیخبر که بر…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۳۴ – مثل
آنچنان که کاروانی میرسید در دهی آمد دری را باز دید آن یکی گفت اندرین برد العجوز تا بیندازیم اینجا…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۳۳ – حکایت در تقریر همین سخن
آن یکی اسپی طلب کرد از امیر گفت رو آن اسپ اشهب را بگیر گفت آن را من نخواهم گفت…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۳۲ – قصهٔ هلال کی بندهٔ مخلص بود خدای را صاحب بصیرت بیتقلید پنهان شده در بندگی مخلوقان جهت مصلحت نه از عجز چنانک لقمان و یوسف از روی ظاهر و غیر ایشان بندهٔ سایس بود امیری را و آن امیر مسلمان بود اما چشم بسته داند اعمی که مادری دارد لیک چونی بوهم در نارد اگر با این دانش تعظیم این مادر کند ممکن بود کی از عمی خلاص یابد کی اذا اراد الله به عبد خیرا فتح عینی قلبه لیبصره بهما الغیب این راه ز زندگی دل حاصل کن کین زندگی تن صفت حیوانست
چون شنیدی بعضی اوصاف بلال بشنو اکنون قصهٔ ضعف هلال از بلال او بیش بود اندر روش خوی بد را…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۳۱ – معاتبهٔ مصطفی علیهالسلام با صدیق رضی الله عنه کی ترا وصیت کردم کی به شرکت من بخر تو چرا بهر خود تنها خریدی و عذر او
گفت ای صدیق آخر گفتمت که مرا انباز کن در مکرمت گفت ما دو بندگان کوی تو کردمش آزاد من…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۳۰ – خندیدن جهود و پنداشتن کی صدیق مغبونست درین عقد
قهقهه زد آن جهود سنگدل از سر افسوس و طنز و غش و غل گفت صدیقش که این خنده چه…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۲۹ – وصیت کردن مصطفی علیهالسلام صدیق را رضی الله عنه کی چون بلال را مشتری میشوی هر آینه ایشان از ستیز بر خواهند در بها فزود و بهای او را خواهند فزودن مرا درین فضیلت شریک خود کن وکیل من باش و نیم بها از من بستان
مصطفی گفتش کای اقبالجو اندرین من میشوم انباز تو تو وکیلم باش نیمی بهر من مشتری شو قبض کن از…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۲۸ – باز گردانیدن صدیق رضی الله عنه واقعهٔ بلال را رضی الله عنه و ظلم جهودان را بر وی و احد احد گفتن او و افزون شدن کینهٔ جهودان و قصه کردن آن قضیه پیش مصطفی علیهالسلام و مشورت در خریدن او
بعد از آن صدیق پیش مصطفی گفت حال آن بلال با وفا کان فلکپیمای میمونبال چست این زمان در عشق…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۲۷ – قصهٔ احد احد گفتن بلال در حر حجاز از محبت مصطفی علیهالسلام در آن چاشتگاهها کی خواجهاش از تعصب جهودی به شاخ خارش میزد پیش آفتاب حجاز و از زخم خون از تن بلال برمیجوشید ازو احد احد میجست بیقصد او چنانک از دردمندان دیگر ناله جهد بیقصد زیرا از درد عشق ممتلی بود اهتمام دفع درد خار را مدخل نبود همچون سحرهٔ فرعون و جرجیس و غیر هم لایعد و لا یحصی
تن فدای خار میکرد آن بلال خواجهاش میزد برای گوشمال که چرا تو یاد احمد میکنی بندهٔ بد منکر دین…
بیشتر بخوانید »