قطعات
-
شمارهٔ ۱۶
به راه راست توانی رسید در مقصود تو راست باش که هر دولتی که هست تو راست تو چوب راست…
بیشتر بخوانید » -
شمارهٔ ۱۷
عیب آنان مکن که پیش ملوک پشت خم میکنند و بالا راست هر که را بر سماط بنشستی واجب آمد…
بیشتر بخوانید » -
شمارهٔ ۱۱
چو خویشتن نتواند که میخورد قاضی ضرورتست که بر دیگران بگیرد سخت که گفت پیرزن از میوه میکند پرهیز؟ دروغ…
بیشتر بخوانید » -
شمارهٔ ۱۲
چنین که هست نماند قرار دولت و ملک که هر شبی را بیاختلاف روزی هست چو دست دست تو باشد…
بیشتر بخوانید » -
شمارهٔ ۱۳
علاج واقعه پیش از وقوع باید کرد دریغ سود ندارد چو رفت کار از دست به روزگار سلامت سلاح جنگ…
بیشتر بخوانید » -
شمارهٔ ۱۴
مرا گویند با دشمن برآویز گرت چالاکی و مردانگی هست کسی بیهوده خون خویشتن ریخت؟ کند هرگز چنین دیوانگی مست؟…
بیشتر بخوانید » -
شمارهٔ ۷ – ظاهرا در ستایش صاحب دیوان است
تو آن نکردهای از فعل خیر با من و غیر که دست فضل کند دامن امید رها جز آستانهٔ فضلت…
بیشتر بخوانید » -
شمارهٔ ۸
مباش غره به گفتار مادح طماع که دام مکر نهاد از برای صید نصیب امیر ظالم جاهل که خون خلق…
بیشتر بخوانید » -
شمارهٔ ۹
احدا سامع المناجات صمدا کافی المهمات هیچ پوشیده از تو پنهان نیست عالم السر و الخفیات زیر و بالا نمیتوانم…
بیشتر بخوانید » -
شمارهٔ ۱۰
به سکندر نه ملک ماند و نه مال به فریدون نه تاج ماند و نه تخت بیش از آن کن…
بیشتر بخوانید »