قطعات
-
شمارهٔ ۲۸ – در عزت نفس
گویند سعدیا به چه بطال ماندهای سختی مبر که وجه کفافت معینست این دست سلطنت که تو داری به ملک…
بیشتر بخوانید » -
شمارهٔ ۲۷
هرگز به مال و جاه نگردد بزرگ نام بدگوهری که خبث طبیعیش در رگست قارون گرفتمت که شوی در توانگری…
بیشتر بخوانید » -
شمارهٔ ۲۲
پدرم بندهٔ قدیم تو بود عمر در بندگی به سر بردست بندهزاده که در وجود آمد هم به روی تو…
بیشتر بخوانید » -
شمارهٔ ۲۳
در چشمت ار حقیر بود صورت فقیر کوته نظر مباش که در سنگ گوهرست کیمخت نافه را که حقیرست و…
بیشتر بخوانید » -
شمارهٔ ۲۴
کسی گفت عزت به مال اندرست که دنیا و دین را درم یاورست چه مردی کند زور بازوی جاه؟ که…
بیشتر بخوانید » -
شمارهٔ ۱۸
گر اهل معرفتی هر چه بنگری خوبست که هر چه دوست کند همچو دوست محبوبست کدام برگ درختست اگر نظر…
بیشتر بخوانید » -
شمارهٔ ۱۹
امید خلق برآور چنانکه بتوانی به حکم آنکه تو را هم امید مغفرتست که گر ز پای درآیی بدانی این…
بیشتر بخوانید » -
شمارهٔ ۲۰
هرگز پر طاووس کسی گفت که زشتست؟ یا دیو کسی گفت که رضوان بهشتست؟ نیکی و بدی در گهر خلق…
بیشتر بخوانید » -
شمارهٔ ۲۱
مرکب از بهر راحتی باشد بنده از اسب خویش در رنجست گوشت قطعا بر استخوانش نیست راست خواهی چو اسب…
بیشتر بخوانید » -
شمارهٔ ۱۵
یکی از بخت کامران بینی دیگری تنگ عیش و کوتهدست آن در آن چاه خویشتن نفتاد وین برین تخت خویشتن…
بیشتر بخوانید »