قطعات
-
شمارهٔ ۲۱۴
حاجت خلق از در خدای برآید مرد خدایی چکار بر در والی؟ راغب دنیا مشو که هیچ نیرزد هر دو…
بیشتر بخوانید » -
شمارهٔ ۲۱۵
نظر کردم به چشم رای و تدبیر ندیدم به ز خاموشی خصالی نگویم لب ببند و دیده بر دوز ولیکن…
بیشتر بخوانید » -
شمارهٔ ۲۱۶
بیهنر را دیدن صاحب هنر نیش بر جان میزند چون کژدمی هر که نامردم بود عذرش بنه گر به چشمش…
بیشتر بخوانید » -
شمارهٔ ۲۱۲
ز لوح روی کودک بر توان خواند که بد یا نیک باشد در بزرگی سرشت نیک و بد پنهان نماند…
بیشتر بخوانید » -
شمارهٔ ۲۱۱
دوش در سلک صحبتی بودم گوش و چشمم به مطرب و ساقی پایمال معاشرت کردم هر چه سالوس بود و…
بیشتر بخوانید » -
شمارهٔ ۲۱۳
بس دست دعا بر آسمان بود تا پای برآمدت به سنگی ای گرگ نگفتمت که روزی ناگه به سر افتدت…
بیشتر بخوانید » -
شمارهٔ ۲۰۷
دیگران در ریاضتند و نیاز ای که در کام نعمت و نازی چه خبر دارد از پیاده سوار او همی…
بیشتر بخوانید » -
شمارهٔ ۲۰۸
هر کجا خط مشکلی بکشند جهد کن تا برون خط باشی چون غلط بشنوی شتاب مکن تا نباید که خود…
بیشتر بخوانید » -
شمارهٔ ۲۰۹
آن مکن در عمل که در عزلت خوار و مذموم و متهم باشی در همه حال نیک محضر باش تا…
بیشتر بخوانید » -
شمارهٔ ۲۱۰
مکافات بدی کردن حلالست چو بیجرم از کسی آزرده باشی بدی با او روا باشد ولیکن نکویی کن که با…
بیشتر بخوانید »