قطعات
-
شمارهٔ ۴۳
چه سود از دزدی آنگه توبه کردن که نتوانی کمند انداخت بر کاخ بلند از میوه گو کوتاه کن دست…
بیشتر بخوانید » -
شمارهٔ ۴۴
شنیدم که بیوهزنی دردمند همی گفت و رخ بر زمین مینهاد هر آن کدخدا را که بر بیوهزن ترحم نباشد…
بیشتر بخوانید » -
شمارهٔ ۴۵ – ظاهرا در ستایش صاحب دیوان است
یارب کمال عافیتت بر دوام باد اقبال و دولت و شرفت مستدام باد سال و مهت مبارک و روز و…
بیشتر بخوانید » -
شمارهٔ ۴۶
مرا از بهر دیناری ثنا گفت که بختت با سعادت مقترن باد چو دینارش ندادم لعنتم کرد که شرم از…
بیشتر بخوانید » -
-
شمارهٔ ۴۱
بیا که پرده برانداختم ز صورت حال من آن نیم که سخن در غلاف خواهم گفت دعای خیر تو گویم…
بیشتر بخوانید » -
شمارهٔ ۴۲
به تماشای میوه راضی شو ای که دستت نمیرسد بر شاخ گر مرا نیز دسترس بودی بارگه کردمی و صفه…
بیشتر بخوانید » -
شمارهٔ ۳۶
شهی که پاس رعیت نگاه میدارد حلال باد خراجش که مزد چوپانیست وگرنه راعی خلقست زهرمارش باد که هر چه…
بیشتر بخوانید » -
شمارهٔ ۳۷
صاحب کمال را چه غم از نقص مال و جاه چون ماه پیکری که برو سرخ و زرد نیست مردی…
بیشتر بخوانید » -
شمارهٔ ۳۸
ضرورتست به توبیخ با کسی گفتن که پند مصلحت آموز کاربندش نیست اگر به لطف به سر میرود به قهر…
بیشتر بخوانید »