قطعات
-
شمارهٔ ۵۵
ملک ایمن درخت بارورست زو قناعت به میوه باید کرد چون ز بیخش برآورد نادان میوه یک بار بیش نتوان…
بیشتر بخوانید » -
شمارهٔ ۵۶
آن را که تو دست پیش داری کس تیغ بلا زدن نیارد ما را که تو بیگنه بکشتی کس نیست…
بیشتر بخوانید » -
شمارهٔ ۵۷
آدمی فضل بر دگر حیوان به جوانمردی و ادب دارد گر تو گویی به صورت آدمیم هوشمند این سخن عجب…
بیشتر بخوانید » -
شمارهٔ ۵۱
جوشن بیار و نیزه و بر گستوان ورد تا روی آفتاب معفر کنم به گرد گر بردبار باشی و هشیار…
بیشتر بخوانید » -
شمارهٔ ۵۲
خون دار اگرچه دشمن خردست زینهار مهمل رها مکن که زمانش بپرورد تا کعب کودکی بود آغاز چشمه سار چون…
بیشتر بخوانید » -
شمارهٔ ۵۳
در جهان با مردمان دانی که چون باید گذاشت آن قدر عمری که دارد مردم آزاد مرد؟ کاستینها تر کنند…
بیشتر بخوانید » -
شمارهٔ ۴۷
بر تربت دوستان ماضی بگذشت بسی ز بوستان باد گر بر سر خاک ما رود نیز سهلست بقای دوستان باد
بیشتر بخوانید » -
شمارهٔ ۴۹
پسر نورسیده شاید بود که نود ساله چون پدر گردد پیر فانی طمع مدار که باز چارده ساله چون پسر…
بیشتر بخوانید » -
شمارهٔ ۵۰
بیا بگوی که پرویز از زمانه چه خورد برو بپرس که خسرو ازین میانه چه برد گر او گرفت خزاین…
بیشتر بخوانید » -
شمارهٔ ۴۸
ای بلند اختر خدایت عمر جاویدان دهاد وآنچه پیروزی و بهروزی در آنست آن دهاد جاودان نفس شریفت بندهٔ فرمان…
بیشتر بخوانید »