قطعات
-
شمارهٔ ۶۴
دانی که بر نگین سلیمان چه نقش بود دل در جهان مبند که با کس وفا نکرد خرم تنی که…
بیشتر بخوانید » -
شمارهٔ ۶۵
ز دست ترشروی خوردن تبرزد چنان تلخ باشد که گویی تبر زد گرم روی با پشت گردد از آن به…
بیشتر بخوانید » -
شمارهٔ ۶۶
روزی به سرش نبشته بودند کاین دولت و منصب آن نیرزد سی ساله توانگری و فرمان یک روزه هلاک جان…
بیشتر بخوانید » -
شمارهٔ ۶۱
شد غلامی به جوی کاب آرد آب جوی آمد و غلام ببرد دام هر بار ماهی آوردی ماهی این بار…
بیشتر بخوانید » -
شمارهٔ ۶۲
من هرگز آب چاه ندیدم چنین مداد بر یک ورق نویس که بر هفت بگذرد نی نی ورق چه باشد…
بیشتر بخوانید » -
شمارهٔ ۶۳
مر تو را چون دو کار پیش آید که ندانی کدام باید کرد هر چه در وی مظنهٔ خطرست آنت…
بیشتر بخوانید » -
شمارهٔ ۵۸
تو خود جفا نکنی بیگناه بر بنده وگر کنی سر تسلیم بر زمین دارد به نیشی از مگس نحل برنشاید…
بیشتر بخوانید » -
شمارهٔ ۵۹
دیو اگر صومعه داری کند اندر ملکوت همچو ابلیس همان طینت ماضی دارد ناکسست آنکه به دراعه و دستار کسست…
بیشتر بخوانید » -
شمارهٔ ۶۰
طمع خام که سودی بکنم سود، سرمایه به یک بار ببرد خر دعا کرد که بارش ببردند سیل بگرفت و…
بیشتر بخوانید » -
شمارهٔ ۵۴
مرد دیگر جوان نخواهد بود پیریش هم بقا نخواهد کرد چون درخت خزان که زرد شود کاشکی همچنان بماندی زرد
بیشتر بخوانید »