قطعات
-
شمارهٔ ۸۵
تا سگان را وجود پیدا نیست مشفق و مهربان یکدگرند لقمهای در میانشان انداز که تهیگاه یکدگر بدرند
بیشتر بخوانید » -
شمارهٔ ۸۶
اگر خونی نریزد شاه عالم بسا خونا که در عالم بریزند بباید کشت هر یکچند گرگی به زاری تا دگر…
بیشتر بخوانید » -
شمارهٔ ۸۷
نکنی دفع ظالم از مظلوم تا دل خلق نیک بخراشند تا تو با صید گرگ پردازی گوسفندان هلاک میباشند
بیشتر بخوانید » -
شمارهٔ ۸۱
نه سام و نریمان و افراسیاب نه کسری و دارا و جمشید ماند تو هم دل مبند ای خداوند ملک…
بیشتر بخوانید » -
شمارهٔ ۸۲
هر که مقصود و مرادش خور و خوابست از عمر حیوانیست که بالاش به انسان ماند هر چه داری بده…
بیشتر بخوانید » -
شمارهٔ ۸۳
چو دولت خواهد آمد بندهای را همه بیگانگانش خویش گردند چو برگردید روز نیکبختی در و دیوار بر وی نیش…
بیشتر بخوانید » -
شمارهٔ ۷۸
یاد دارم ز پیر دانشمند تو هم از من به یاد دار این پند هر چه بر نفس خویش نپسندی…
بیشتر بخوانید » -
شمارهٔ ۷۹
بسا بساط خداوند ملک دولت را که آب دیدهٔ مظلوم در نور داند چو قطره قطرهٔ باران خرد بر کهسار…
بیشتر بخوانید » -
شمارهٔ ۸۰
وفا با هیچکس کردست گیتی که با ما بر قرار خود بماند؟ چو میدانی که جاویدان نمانی روا داری که…
بیشتر بخوانید » -
شمارهٔ ۷۴
تشنهٔ سوخته در چشمهٔ روشن چو رسید تو مپندار که از سیل دمان اندیشد ملحد گرسنه و خانهٔ خالی و…
بیشتر بخوانید »