غزلیات سعدی
-
غزل ۹۷
صبحی مبارکست نظر بر جمال دوست بر خوردن از درخت امید وصال دوست بختم نخفته بود که از خواب بامداد…
بیشتر بخوانید » -
غزل ۹۸
گفتم مگر به خواب ببینم خیال دوست اینک علی الصباح نظر بر جمال دوست مردم هلال عید بدیدند و پیش…
بیشتر بخوانید » -
غزل ۹۲
کس به چشمم در نمیآید که گویم مثل اوست خود به چشم عاشقان صورت نبندد مثل دوست هر که با…
بیشتر بخوانید » -
غزل ۹۳
یار من آن که لطف خداوند یار اوست بیداد و داد و رد و قبول اختیار اوست دریای عشق را…
بیشتر بخوانید » -
غزل ۹۴
خورشید زیر سایه زلف چو شام اوست طوبی غلام قد صنوبرخرام اوست آن قامتست نی به حقیقت قیامتست زیرا که…
بیشتر بخوانید » -
غزل ۹۵
آن که دل من چو گوی در خم چوگان اوست موقف آزادگان بر سر میدان اوست ره به در از…
بیشتر بخوانید » -
غزل ۸۸
با خردمندی و خوبی پارسا و نیک خوست صورتی هرگز ندیدم کاین همه معنی در اوست گر خیال یاری اندیشند…
بیشتر بخوانید » -
غزل ۸۹
بتا هلاک شود دوست در محبت دوست که زندگانی او در هلاک بودن اوست مرا جفا و وفای تو پیش…
بیشتر بخوانید » -
غزل ۹۰
سرمست درآمد از درم دوست لب خنده زنان چو غنچه در پوست چون دیدمش آن رخ نگارین در خود به…
بیشتر بخوانید » -
غزل ۹۱
سفر دراز نباشد به پای طالب دوست که زنده ابدست آدمی که کشته اوست شراب خورده معنی چو در سماع…
بیشتر بخوانید »