غزلیات سعدی

  • غزل ۱۲۷

    دل نماندست که گوی خم چوگان تو نیست خصم را پای گریز از سر میدان تو نیست تا سر زلف…

    بیشتر بخوانید »
  • غزل ۱۲۸

    چو ترک دلبر من شاهدی به شنگی نیست چو زلف پرشکنش حلقه فرنگی نیست دهانش ار چه نبینی مگر به…

    بیشتر بخوانید »
  • غزل ۱۲۳

    در من این هست که صبرم ز نکورویان نیست از گل و لاله گزیرست و ز گلرویان نیست دل گم…

    بیشتر بخوانید »
  • غزل ۱۲۴

    روز وصلم قرار دیدن نیست شب هجرانم آرمیدن نیست طاقت سر بریدنم باشد وز حبیبم سر بریدن نیست مطرب از…

    بیشتر بخوانید »
  • غزل ۱۲۵

    کس ندانم که در این شهر گرفتار تو نیست هیچ بازار چنین گرم که بازار تو نیست سرو زیبا و…

    بیشتر بخوانید »
  • غزل ۱۲۰

    خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست طاقت بار فراق این همه ایامم نیست خالی از ذکر تو عضوی…

    بیشتر بخوانید »
  • غزل ۱۲۱

    با فراقت چند سازم برگ تنهاییم نیست دستگاه صبر و پایاب شکیباییم نیست ترسم از تنهایی احوالم به رسوایی کشد…

    بیشتر بخوانید »
  • غزل ۱۲۲

    در من این هست که صبرم ز نکورویان نیست زرق نفروشم و زهدی ننمایم کان نیست ای که منظور ببینی…

    بیشتر بخوانید »
  • غزل ۱۱۶

    گر صبر دل از تو هست و گر نیست هم صبر که چاره دگر نیست ای خواجه به کوی دلستانان…

    بیشتر بخوانید »
  • غزل ۱۱۷

    ای که گفتی هیچ مشکل چون فراق یار نیست گر امید وصل باشد همچنان دشوار نیست خلق را بیدار باید…

    بیشتر بخوانید »
دکمه بازگشت به بالا