غزلیات سعدی

  • غزل ۲۸۸

    که برگذشت که بوی عبیر می‌آید که می‌رود که چنین دلپذیر می‌آید نشان یوسف گم کرده می‌دهد یعقوب مگر ز…

    بیشتر بخوانید »
  • غزل ۲۸۹

    آن نه عشقست که از دل به دهان می‌آید وان نه عاشق که ز معشوق به جان می‌آید گو برو…

    بیشتر بخوانید »
  • غزل ۲۸۳

    سرمست اگر درآیی عالم به هم برآید خاک وجود ما را گرد از عدم برآید گر پرتوی ز رویت در…

    بیشتر بخوانید »
  • غزل ۲۸۴

    به کوی لاله رخان هر که عشقباز آید امید نیست که دیگر به عقل بازآید کبوتری که دگر آشیان نخواهد…

    بیشتر بخوانید »
  • غزل ۲۸۵

    کاروانی شکر از مصر به شیراز آید اگر آن یار سفرکرده ما بازآید گو تو بازآی که گر خون منت…

    بیشتر بخوانید »
  • غزل ۲۷۹

    فراق را دلی از سنگ سختتر باید مرا دلیست که با شوق بر نمی‌آید هنوز با همه بدعهدیت دعاگویم بیا…

    بیشتر بخوانید »
  • غزل ۲۸۰

    مرو به خواب که خوابت ز چشم برباید گرت مشاهده خویش در خیال آید مجال صبر همین بود و منتهای…

    بیشتر بخوانید »
  • غزل ۲۸۱

    امیدوار چنانم که کار بسته برآید وصال چون به سر آمد فراق هم به سر آید من از تو سیر…

    بیشتر بخوانید »
  • غزل ۲۸۲

    مرا چو آرزوی روی آن نگار آید چو بلبلم هوس ناله‌های زار آید میان انجمن از لعل او چو آرم…

    بیشتر بخوانید »
  • غزل ۲۷۵

    نگفتم روزه بسیاری نپاید ریاضت بگذرد سختی سر آید پس از دشواری آسانیست ناچار ولیکن آدمی را صبر باید رخ…

    بیشتر بخوانید »
دکمه بازگشت به بالا