غزلیات سعدی
-
غزل ۳۰۰
یار آن بود که صبر کند بر جفای یار ترک رضای خویش کند در رضای یار گر بر وجود عاشق…
بیشتر بخوانید » -
غزل ۲۹۴
آمد گه آن که بوی گلزار منسوخ کند گلاب عطار خواب از سر خفتگان به دربرد بیداری بلبلان اسحار ما…
بیشتر بخوانید » -
غزل ۲۹۵
خفتن عاشق یکیست بر سر دیبا و خار چون نتواند کشید دست در آغوش یار گر دگری را شکیب هست…
بیشتر بخوانید » -
غزل ۲۹۶
دولت جان پرورست صحبت آمیزگار خلوت بی مدعی سفره بی انتظار آخر عهد شبست اول صبح ای ندیم صبح دوم…
بیشتر بخوانید » -
غزل ۲۹۲
شیرین دهان آن بت عیار بنگرید در در میان لعل شکربار بنگرید بستان عارضش که تماشاگه دلست پرنرگس و بنفشه…
بیشتر بخوانید » -
غزل ۲۹۰
تو را سریست که با ما فرو نمیآید مرا دلی که صبوری از او نمیآید کدام دیده به روی تو…
بیشتر بخوانید » -
غزل ۲۹۱
آنک از جنت فردوس یکی میآید اختری میگذرد یا ملکی میآید هر شکرپاره که در میرسد از عالم غیب بر…
بیشتر بخوانید » -
غزل ۲۹۳
آفتابست آن پری رخ یا ملایک یا بشر قامتست آن یا قیامت یا الف یا نیشکر هد صبری ما تولی…
بیشتر بخوانید » -
غزل ۲۸۶
اگر آن عهدشکن با سر میثاق آید جان رفتست که با قالب مشتاق آید همه شبهای جهان روز کند طلعت…
بیشتر بخوانید » -
غزل ۲۸۷
نه چندان آرزومندم که وصفش در بیان آید و گر صد نامه بنویسم حکایت بیش از آن آید مرا تو…
بیشتر بخوانید »