سعدی
-
قصیدهٔ شمارهٔ ۴۱ – تغزل و ستایش صاحب دیوان
من آن بدیع صفت را به ترک چون گویم که دل ببرد به چوگان زلف چون گویم گرم به هر…
بیشتر بخوانید » -
قصیدهٔ شمارهٔ ۳۴ – در ستایش علاءالدین جوینی صاحب دیوان
هر آدمی که نظر با یکی ندارد و دل به صورتی ندهد صورتیست لایعقل اگر همین خور و خوابست حاصل…
بیشتر بخوانید » -
قصیدهٔ شمارهٔ ۳۵ – در تنبیه و موعظه
ان هوی النفس یقد العقال لایتهدی و یعی ما یقال خاک من و تست که باد شمال میبردش سوی یمین…
بیشتر بخوانید » -
قصیدهٔ شمارهٔ ۳۶ – پند و موعظه
توانگری نه به مالست پیش اهل کمال که مال تا لب گورست و بعد از آن اعمال من آنچه شرط…
بیشتر بخوانید » -
قصیدهٔ شمارهٔ ۳۷ – در ستایش امیرانکیانو
بسی صورت بگردیدست عالم وزین صورت بگردد عاقبت هم عمارت با سرای دیگر انداز که دنیا را اساسی نیست محکم…
بیشتر بخوانید » -
قصیدهٔ شمارهٔ ۳۰ – نصیحت
ای دل به کام خویش جهان را تو دیده گیر در وی هزار سال چو نوح آرمیده گیر بستان و…
بیشتر بخوانید » -
قصیدهٔ شمارهٔ ۳۱ – در وصف شیراز
خوشا سپیدهدمی باشد آنکه بینم باز رسیده بر سر الله اکبر شیراز بدیده بار دگر آن بهشت روی زمین که…
بیشتر بخوانید » -
قصیدهٔ شمارهٔ ۳۲ – در لیلهالبراه فرمودهاست
شبی چنین در هفت آسمان به رحمت باز ز خویشتن نفسی ای پسر به حق پرداز مگر ز مدت عمر…
بیشتر بخوانید » -
قصیدهٔ شمارهٔ ۳۳ – در مدح امیر سیفالدین (محمد)
شکر و فضل خدای غزوجل که امیر بزرگوار اجل شرف خاندان و دولت و ملک خانه تحویل کرد و جامه…
بیشتر بخوانید » -
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۷ – مطلع دوم
کجا همی رود این شاهد شکر گفتار؟ چرا همی نکند بر دو چشم من رفتار؟ به آفتاب نماند مگر به…
بیشتر بخوانید »