سعدی
-
رباعی شمارهٔ ۴۹
ما را به چه روی از تو صبوری باشد یا طاقت دوستی و دوری باشد جایی که درخت گل سوری…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۵۰
مشنو که مرا از تو صبوری باشد یا طاقت دوستی و دوری باشد لیکن چه کنم گر نکنم صبر و…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۵۱
آن خال حسن که دیدمی خالی شد وان لعبت با جمال جمالی شد چال زنخش که جان درو میآسود تا…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۵۲
دانی که چرا بر دهنم راز آمد مرغ دلم از درون به پرواز آمد؟ از من نه عجب که هاون…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۴۵
هر سرو که در بسیط عالم باشد شاید که به پیش قامتت خم باشد از سرو بلند هرگز این چشم…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۴۶
گر دست تو در خون روانم باشد مندیش که آن دم غم جانم باشد گویم چه گناه از من مسکین…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۴۷
بیچاره کسی که بر تو مفتون باشد دور از تو گرش دلیست پر خون باشد آن کش نفسی قرار بیروی…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۴۸
آهو بره را که شیر در پی باشد بیچاره چه اعتماد بر وی باشد؟ این ملح در آب چند بتواند…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۴۱
ای باد چو عزم آن زمین خواهی کرد رخ در رخ یار نازنین خواهی کرد از ماش بسی دعا و…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۴۲
آن دوست که آرام دل ما باشد گویند که زشتست بهل تا باشد شاید که به چشم کس نه زیبا…
بیشتر بخوانید »