باب سوم در عشق و مستی و شور
-
حکایت مجنون و صدق محبت او
به مجنون کسی گفت کای نیک پی چه بودت که دیگر نیایی به حی؟ مگر در سرت شور لیلی نماند…
بیشتر بخوانید » -
حکایت در معنی عزت محبوب در نظر محب
میان دوعم زاده وصلت فتاد دو خورشید سیمای مهتر نژاد یکی را به غایت خوش افتاده بود دگر نافر و…
بیشتر بخوانید » -
حکایت در معنی استیلای عشق بر عقل
یکی پنجهٔ آهنین راست کرد که با شیر زورآوری خواست کرد چو شیرش به سرپنجه در خود کشید دگر زور…
بیشتر بخوانید » -
حکایت
طبیبی پری چهره در مرو بود که در باغ دل قامتش سرو بود نه از درد دلهای ریشش خبر نه…
بیشتر بخوانید » -
حکایت در صبر بر جفای آن که از او صبر نتوان کرد
شکایت کند نوعروسی جوان به پیری ز داماد نامهربان که مپسند چندین که با این پسر به تلخی رود روزگارم…
بیشتر بخوانید » -
حکایت
شنیدم که پیری شبی زنده داشت سحر دست حاجت به حق برفراشت یکی هاتف انداخت در گوش پیر که بی…
بیشتر بخوانید » -
حکایت صبر و ثبات روندگان
چنین نقل دارم ز مردان راه فقیران منعم، گدایان شاه که پیری به در یوزه شد بامداد در مسجدی دید…
بیشتر بخوانید » -
حکایت در فدا شدن اهل محبت و غنیمت شمردن
یکی تشنه میگفت و جان میسپرد خنک نیکبختی که در آب مرد بدو گفت نابالغی کای عجب چو مردی چه…
بیشتر بخوانید » -
حکایت در معنی غلبه وجد و سلطنت عشق
یکی شاهدی در سمرقند داشت که گفتی بجای سمر قند داشت جمالی گرو برده از آفتاب ز شوخیش بنیاد تقوی…
بیشتر بخوانید » -
حکایت در معنی تحمل محب صادق
شنیدم که وقتی گدا زادهای نظر داشت با پادشا زادهای همی رفت و میپخت سودای خام خیالش فرو برده دندان…
بیشتر بخوانید »