غزلیات
-
غزل شمارهٔ ۲۸۹۰
سخن تلخ مگو ای لب تو حلوایی سر فروکن به کرم ای که بر این بالایی هر چه گویی تو…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۸۸۹
ای که تو چشمه حیوان و بهار چمنی چو منی تو خود خود را کی بگوید چو منی من شبم…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۸۸۸
به شکرخنده اگر میببرد جان ز کسی میدهد جان خوشی پرطربی پرهوسی گه سحر حمله برد بر همه چون خورشیدی…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۸۸۷
بده ای کف تو را قاعده لطف افزایی کف دریا چه کند خواجه بجز دریایی چون تو خواهی که شکرخایی…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۸۸۶
اگر امشب بر من باشی و خانه نروی یا علی شیر خدا باشی یا خود علوی اندک اندک به جنون…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۸۸۵
هله آن به که خوری این می و از دست روی تا به هر جا که روی خوشدل و سرمست…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۸۸۴
به شکرخنده بتا نرخ شکر میشکنی چه زند پیش عقیق تو عقیق یمنی گلرخا سوی گلستان دو سه هفته بمرو…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۸۸۳
چه حریصی که مرا بیخور و بیخواب کنی درکشی روی و مرا روی به محراب کنی آب را در دهنم…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۸۸۲
تیغ را گر تو چو خورشید دمی رنده زنی بر سر و سبلت این خنده زنان خنده زنی ژنده پوشیدی…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۸۸۱
گر تو ما را به جفای صنمان ترسانی شکم گرسنگان را تو به نان ترسانی و به دشنام بتم آیی…
بیشتر بخوانید »