غزلیات
-
غزل شمارهٔ ۲۴۰
تو جان و جهانی کریما مرا چه جان و جهان از کجا تا کجا که جان خود چه باشد بر…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۳۹
کرانی ندارد بیابان ما قراری ندارد دل و جان ما جهان در جهان نقش و صورت گرفت کدامست از این…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۳۸
هله ای کیا نفسی بیا در عیش را سره برگشا این فلان چه شد آن فلان چه شد نبود مرا…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۳۷
یار ما دلدار ما عالم اسرار ما یوسف دیدار ما رونق بازار ما بر دم امسال ما عاشق آمد پار…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۳۶
مبارکی که بود در همه عروسیها در این عروسی ما باد ای خدا تنها مبارکی شب قدر و ماه روزه…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۳۵
مرا بدید و نپرسید آن نگار چرا ترش ترش بگذشت از دریچه یار چرا سبب چه بود چه کردم که…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۳۴
ز جام ساقی باقی چو خوردهای تو دلا که لحظه لحظه برآری ز عربده عللا مگر ز زهره شنیدی دلا…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۳۳
کجاست ساقی جان تا به هم زند ما را بروبد از دل ما فکر دی و فردا را چنو درخت…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۳۲
چو عشق را تو ندانی بپرس از شبها بپرس از رخ زرد و ز خشکی لبها چنان که آب حکایت…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۳۱
سبکتری تو از آن دم که میرسد ز صبا ز دم زدن نشود سیر و مانده کس جانا ز دم…
بیشتر بخوانید »