دیوان شمس
-
غزل شمارهٔ ۵۱۰
باز به بط گفت که صحرا خوشست گفت شبت خوش که مرا جا خوشست سر بنهم من که مرا سر…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۵۰۹
مرغ دلم باز پریدن گرفت طوطی جان قند چریدن گرفت اشتر دیوانه سرمست من سلسله عقل دریدن گرفت جرعه آن…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۵۰۸
شیر خدا بند گسستن گرفت ساقی جان شیشه شکستن گرفت دزد دلم گشت گرفتار یار دزد مرا دست ببستن گرفت…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۵۰۷
کیست که او بنده رای تو نیست کیست که او مست لقای تو نیست غصه کشی کو که ز خوف…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۵۰۶
کار من اینست که کاریم نیست عاشقم از عشق تو عاریم نیست تا که مرا شیر غمت صید کرد جز…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۵۰۵
پیشتر آ روی تو جز نور نیست کیست که از عشق تو مخمور نیست نی غلطم در طلب جان جان…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۵۰۴
خیز که امروز جهان آن ماست جان و جهان ساقی و مهمان ماست در دل و در دیده دیو و…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۵۰۳
بر شکرت جمع مگسها چراست نکته لاحول مگسران کجاست هر نظری بر رخ او راست نیست جز نظری کو ز…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۵۰۲
اندرآ عیش بیتو شادان نیست کیست کو بنده تو از جان نیست ای تو در جان چو جان ما در…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۵۰۱
امشب از چشم و مغز خواب گریخت دید دل را چنین خراب گریخت خواب دل را خراب دید و یباب…
بیشتر بخوانید »