دیوان شمس
-
غزل شمارهٔ ۸۸۰
صد مصر مملکت ز تعدی خراب شد صد بحر سلطنت ز تطاول سراب شد صد برج حرص و بخل به…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۸۷۹
صبح آمد و صحیفه مصقول برکشید وز آسمان سپیده کافور بردمید صوفی چرخ خرقه و شال کبود خویش تا جایگاه…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۸۷۸
صحرا خوشست لیک چو خورشید فر دهد بستان خوشست لیک چو گلزار بر دهد خورشید دیگریست که فرمان و حکم…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۸۷۷
امسال بلبلان چه خبرها همیدهند یا رب به طوطیان چه شکرها همیدهند در باغها درآی تو امسال و درنگر کان…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۸۷۶
تا چند خرقه بردرم از بیم و از امید درده شراب و واخرام از بیم و از امید پیش آر…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۸۷۵
گر عید وصل تست منم خود غلام عید بهر تست خدمت و سجده و سلام عید تا نام تو شنیدم…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۸۷۴
امروز مرده بین که چه سان زنده میشود آزاد سرو بین که چه سان بنده میشود پوسیده استخوان و کفنهای…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۸۷۳
خفته نمود دلبر گفتم ز باغ زود شفتالوی بدزدم او خود نخفته بود خندید و گفت روبه آخر به زیرکی…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۸۷۲
این عشق جمله عاقل و بیدار میکشد بی تیغ میبرد سر و بیدار میکشد مهمان او شدیم که مهمان همیخورد…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۸۷۱
آمد بهار خرم و رحمت نثار شد سوسن چو ذوالفقار علی آبدار شد اجزای خاک حامله بودند از آسمان نه…
بیشتر بخوانید »