دیوان شمس
-
غزل شمارهٔ ۷۸۰
بر سر آتش تو سوختم و دود نکرد آب بر آتش تو ریختم و سود نکرد آزمودم دل خود را…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۷۷۹
همه خفتند و من دلشده را خواب نبرد همه شب دیده من بر فلک استاره شمرد خوابم از دیده چنان…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۷۷۸
از دلم صورت آن خوب ختن مینرود چاشنی شکر او ز دهن مینرود بالله ار شور کنم هر نفسی عیب…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۷۷۷
ای خدایی که چو حاجات به تو برگیرند هر مرادی که بودشان همه در بر گیرند جان و دل را…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۷۷۶
عاشقان بر درت از اشک چو باران کارند خوش به هر قطره دو صد گوهر جان بردارند همه از کار…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۷۷۵
هله هش دار که در شهر دو سه طرارند که به تدبیر کلاه از سر مه بردارند دو سه رندند…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۷۷۴
به میان دل خیال مه دلگشا درآمد چو نه راه بود و نی در عجب از کجا درآمد بت و…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۷۷۳
سحری چو شاه خوبان به وثاق ما درآمد به مثال ساقیان او به سبو و ساغر آمد نه سبوی او…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۷۷۲
صنما سپاه عشقت به حصار دل درآمد بگذر بدین حوالی که جهان به هم برآمد به دو چشم نرگسینت به…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۷۷۱
هله عاشقان بکوشید که چو جسم و جان نماند دلتان به چرخ پرد چو بدن گران نماند دل و جان…
بیشتر بخوانید »