دیوان شمس
-
غزل شمارهٔ ۲۰۶۰
یک غزل آغاز کن بر صفت حاضران ای رخ تو همچو شمع خیز درآ در میان نور ده آن شمع…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۰۵۹
گفت لبم ناگهان نام گل و گلستان آمد آن گلعذار کوفت مرا بر دهان گفت که سلطان منم جان گلستان…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۰۵۸
با رخ چون مشعله بر در ما کیست آن هر طرفی موج خون نیم شبان چیست آن در کفن خویشتن…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۰۵۷
یار شو و یار بین دل شو و دلدار بین در پی سرو روان چشمه و گلزار بین برجه و…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۰۵۶
خواجه غلط کردهای در روش یار من صد چو تو هم گم شود در من و در کار من نبود…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۰۵۵
مست شدی عاقبت آمدی اندر میان مست ز خود میشوی کیست دگر در جهان عاقبت امر رست مرغ فلک از…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۰۵۴
بشنیدهام که عزم سفر میکنی مکن مهر حریف و یار دگر میکنی مکن تو در جهان غریبی غربت چه میکنی…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۰۵۳
با عاشقان نشین و همه عاشقی گزین با آنک نیست عاشق یک دم مشو قرین ور ز آنک یار پرده…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۰۵۲
ای آنک از میانه کران میکنی مکن با ما ز خشم روی گران میکنی مکن دربند سود خویشی و اندر…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۰۵۱
میبینمت که عزم جفا میکنی مکن عزم عتاب و فرقت ما میکنی مکن در مرغزار غیرت چون شیر خشمگین در…
بیشتر بخوانید »