مولوی
-
غزل شمارهٔ ۶۳۲
عید آمد و عید آمد وان بخت سعید آمد برگیر و دهل میزن کان ماه پدید آمد عید آمد ای…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۶۳۱
نومید مشو جانا کاومید پدید آمد اومید همه جانها از غیب رسید آمد نومید مشو گر چه مریم بشد از…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۶۳۰
گر دیو و پری حارس باتیغ و سپر باشد چون حکم خدا آید آن زیر و زبر باشد بر هر…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۶۲۹
عاشق چو منی باید میسوزد و میسازد ور نی مثل کودک تا کعب همیبازد مه رو چو تویی باید ای…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۶۲۸
ای دوست شکر بهتر یا آنک شکر سازد خوبی قمر بهتر یا آنک قمر سازد ای باغ توی خوشتر یا…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۶۲۷
عاشق به سوی عاشق زنجیر همیدرد دیوانه همیگردد تدبیر همیدرد تقصیر کجا گنجد در گرم روی عاشق کز آتش عشق…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۶۲۶
هر کآتش من دارد او خرقه ز من دارد زخمی چو حسینستش جامی چو حسن دارد نفس ار چه که…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۶۲۵
گر ماه شب افروزان روپوش روا دارد گیرم که بپوشد رو بو را چه دوا دارد گر نیز بپوشد رو…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۶۲۴
هر ذره که بر بالا مینوشد و پا کوبد خورشید ازل بیند وز عشق خدا کوبد آن را که بخنداند…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۶۲۳
عاشق شده ای ای دل سودات مبارک باد از جا و مکان رستی آن جات مبارک باد از هر دو…
بیشتر بخوانید »