مولوی
-
غزل شمارهٔ ۶۹۲
رفتیم بقیه را بقا باد لابد برود هر آنک او زاد پنگان فلک ندید هرگز طشتی که ز بام درنیفتاد…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۶۹۱
هر چند که بلبلان گزینند مرغان دگر خمش نشینند خود گیر که خرمنی ندارند نه از خرمن فقر دانه چینند…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۶۹۰
ای عشق که جمله از تو شادند وز نور تو عاشقان بزادند تو پادشهی و جمله عشاق همرنگ تو پادشه…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۶۸۹
دوش از بت من جهان چه میشد وز ماه من آسمان چه میشد در پیش رخش چه رقص میکرد وز…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۶۸۸
روی تو به رنگریز کان ماند زلف تو به نقش بند جان ماند گر سایه برگ گل فتد بر تو…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۶۸۷
کی باشد کاین قفس چمن گردد و اندرخور گام و کام من گردد این زهر کشنده انگبین بخشد وین خار…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۶۸۶
ای مطرب جان چو دف به دست آمد این پرده بزن که یار مست آمد چون چهره نمود آن بت…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۶۸۵
دل با دل دوست در حنین باشد گویای خموش همچنین باشد گویم سخن و زبان نجنبانم چون گوش حسود در…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۶۸۴
ز رویت دسته گل میتوان کرد ز زلفت شاخ سنبل میتوان کرد ز قد پرخم من در ره عشق بر…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۶۸۳
ز خاک من اگر گندم برآید از آن گر نان پزی مستی فزاید خمیر و نانبا دیوانه گردد تنورش بیت…
بیشتر بخوانید »