مولوی
-
غزل شمارهٔ ۷۴۲
عشق عاشق را ز غیرت نیک دشمن رو کند چونک رد خلق کردش عشق رو با او کند کنک شاید…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۷۴۱
پنج در چه فایده چون هجر را شش تو کند خون بدان شد دل که طالب خون دل را بو…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۷۴۰
مشک و عنبر گر ز مشک زلف یارم بو کند بوی خود را واهلد در حال و زلفش بو کند…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۷۳۹
قند بگشا ای صنم تا عیش را شیرین کند هین که آمد دود غم تا خلق را غمگین کند ای…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۷۳۸
مطربم سرمست شد انگشت بر رق میزند پرده عشاق را از دل به رونق میزند رخت بربندید ای یاران که…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۷۳۷
نام آن کس بر که مرده از جمالش زنده شد گریههای جمله عالم در وصالش خنده شد یاد آن کس…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۷۳۶
گر یکی شاخی شکستم من ز گلزاری چه شد ور ز سرمستی کشیدم زلف دلداری چه شد گر بزد ناداشت…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۷۳۵
دوش آمد پیل ما را باز هندستان به یاد پرده شب میدرید او از جنون تا بامداد دوش ساغرهای ساقی…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۷۳۴
مطربا این پرده زن کز رهزنان فریاد و داد خاصه این رهزن که ما را این چنین بر باد داد…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۷۳۳
ذره ذره آفتاب عشق دردی خوار باد مو به موی ما بدان سر جعفر طیار باد ذرهها بر آفتابت هر…
بیشتر بخوانید »