مولوی
-
غزل شمارهٔ ۱۷۸۲
ظننتم ایا عذال ان قد عدلتم تظنون ان الحق فیما عذلتم و ما ضاء ذاک البدر الا لاهله و غادرکم…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۷۸۱
قد رجعنا قد رجعنا جائیا من طورکم انظرونا انظرونا نقتبس من نورکم کل من یرجو وجودا یغتنم من جودکم کل…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۷۸۰
اقبل الساقی علینا حاملا کاس المدام فاشربوا من کاس خلد و اترکوا کل الطعام اشبعوا من غیر اکل و اسمعوا…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۷۷۹
اتیناکم اتیناکم فحیونا نحییکم و لو لاکم و لقیاکم لما کنا بودایکم دخلنا دارکم سکری فشکرا ربنا شکرا ذکرتم عهدنا…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۷۷۸
رحت انا من بینکم غبت کذا من عینکم لا تغفلوا عن حینکم لا تهدموا دارینکم اخواننا اخواننا ان الزمان خاننا…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۷۷۷
انا فتحنا بابکم لا تهجروا اصحابکم لا تیئسوا من غابکم لا تدنسوا اثوابکم الحمد لله الذی من علینا بالثنا فی…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۷۷۶
منم آن بنده مخلص که از آن روز که زادم دل و جان را ز تو دیدم دل و جان…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۷۷۵
گر تو کنی روی ترش زحمت از این جا ببرم گر تو میی من قدحم ور ترشی من کبرم عبس…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۷۷۴
ما به تماشای تو بازآمدیم جانب دریای تو بازآمدیم سیل غمت خانه دل را ببرد زود به صحرای تو بازآمدیم…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۷۷۳
بار دگر جانب یار آمدیم خیره نگر سوی نگار آمدیم بر سر و رو سجده کنان جمله راه تا سر…
بیشتر بخوانید »