مولوی
-
غزل شمارهٔ ۱۸۴۲
چهره شرمگین تو بستد شرمگان من شور تو کرد عاقبت فتنه و شر مکان من مه که نشانده تو است…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۸۴۱
تا چه خیال بستهای ای بت بدگمان من تا چو خیال گشتهام ای قمر چو جان من از پس مرگ…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۸۴۰
مطرب خوش نوای من عشق نواز همچنین نغنغه دگر بزن پرده تازه برگزین مطرب روح من تویی کشتی نوح من…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۸۳۹
واقعهای بدیدهام لایق لطف و آفرین خیز معبرالزمان صورت خواب من ببین خواب بدیدهام قمر چیست قمر به خواب در…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۸۳۸
چند گریزی ای قمر هر طرفی ز کوی من صید توایم و ملک تو گر صنمیم وگر شمن هر نفس…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۸۳۷
یا رب من بدانمیچیست مراد یار من بسته ره گریز من برده دل و قرار من یا رب من بدانمیتا…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۸۳۶
باز بهار می کشد زندگی از بهار من مجلس و بزم می نهد تا شکند خمار من من دل پردلان…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۸۳۵
گرم درآ و دم مده ساقی بردبار من ای دم تو ندیم من ای رخ تو بهار من هین که…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۸۳۴
عید نمای عید را ای تو هلال عید من گوش بمال ماه را ای مه ناپدید من بود من و…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۸۳۳
آمدهام به عذر تو ای طرب و قرار جان عفو نما و درگذر از گنه و عثار جان نیست بجز…
بیشتر بخوانید »