مولوی
-
غزل شمارهٔ ۱۹۲۲
ما شادتریم یا تو ای جان ما صافتریم یا دل کان در عشق خودیم جمله بیدل در روی خودیم مست…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۹۲۱
ای ساقی و دستگیر مستان دل را ز وفای مست مستان ای ساقی تشنگان مخمور بس تشنه شدند می پرستان…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۹۲۰
دیر آمدهای مرو شتابان ای رفتن تو چو رفتن جان دیر آمدن و شتاب رفتن آیین گل است در گلستان…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۹۱۹
عشق است بر آسمان پریدن صد پرده به هر نفس دریدن اول نفس از نفس گسستن اول قدم از قدم…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۹۱۸
فرود آ تو ز مرکب بار می بین وجودت را تو پود و تار می بین هر آن گلزار کاندر…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۹۱۷
چو بربندند ناگاهت زنخدان همه کار جهان آن جا زنخ دان چو می برند شاخی را ز دو نیم بلرزد…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۹۱۶
برآ بر بام و اکنون ماه نو بین درآ در باغ و اکنون سیب می چین از آن سیبی که…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۹۱۵
برو ای دل به سوی دلبر من بدان خورشید شرق و شمع روشن مرو هر سو به سوی بیسویی رو…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۹۱۴
اگر خواهی مرا می در هوا کن وگر سیری ز من رفتم رها کن نیم قانع به یک جام و…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۹۱۳
به باغ آییم فردا جمله یاران همه یاران همدل همچو باران صلا گفتیم فردا روز باغ است صلای عاشقان و…
بیشتر بخوانید »