مولوی
-
غزل شمارهٔ ۲۲۱۲
تو بمال گوش بربط که عظیم کاهل است او بشکن خمار را سر که سر همه شکست او بنواز نغمه…
بیشتر بخوانید » -
-
غزل شمارهٔ ۲۲۱۰
طرب اندر طرب است او که در عقل شکست او تو ببین قدرت حق را چو درآمد خوش و مست…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۲۰۹
ای ز رویت تافته در هر زمانی نور نو وی ز نورت نقش بسته هر زمانی حور نو کژ نشین…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۲۰۸
ناله ای کن عاشقانه درد محرومی بگو پارسی گو ساعتی و ساعتی رومی بگو خواه رومی خواه تازی من نخواهم…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۲۰۷
در خلاصه عشق آخر شیوه اسلام کو در کشوف مشکلاتش صاحب اعلام کو آهوی عرشی که او خود عاشق نافه…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۲۰۶
ای برادر عاشقی را درد باید درد کو صابری و صادقی را مرد باید مرد کو چند از این ذکر…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۲۰۵
دوش خوابی دیدهام خود عاشقان را خواب کو کاندرون کعبه میجستم که آن محراب کو کعبه جانها نه آن کعبه…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۲۰۴
عاشقی بر من پریشانت کنم نیکو شنو کم عمارت کن که ویرانت کنم نیکو شنو گر دو صد خانه کنی…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۲۰۳
جسم و جان با خود نخواهم خانه خمار کو لایق این کفر نادر در جهان زنار کو هر زمان چون…
بیشتر بخوانید »