مولوی
-
غزل شمارهٔ ۲۸۴۲
بت من ز در درآمد به مبارکی و شادی به مراد دل رسیدم به جهان بیمرادی تو بپرس چون درآمد…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۸۴۱
به خدا کسی نجنبد چو تو تن زنی نجنبی که پیالههاست مردم تو شراب بخش خنبی هله خواجه خاک او…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۸۴۰
منگر به هر گدایی که تو خاص از آن مایی مفروش خویش ارزان که تو بس گران بهایی به عصا…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۸۳۹
بکشید یار گوشم که تو امشب آن مایی صنما بلی ولیکن تو نشان بده کجایی چو رها کنی بهانه بدهی…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۸۳۸
صفت خدای داری چو به سینهای درآیی لمعان طور سینا تو ز سینه وانمایی صفت چراغ داری چو به خانه…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۸۳۷
هله عاشقان بشارت که نماند این جدایی برسد وصال دولت بکند خدا خدایی ز کرم مزید آید دو هزار عید…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۸۳۶
به چه روی پشت آرم به کسی که از گزینی سوی او کند خدا رو به حدیث و همنشینی نه…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۸۳۵
ز گزاف ریز باده که تو شاه ساقیانی تو نهای ز جنس خلقان تو ز خلق آسمانی دو هزار خنب…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۸۳۴
به مبارکی و شادی بستان ز عشق جامی که ندا کند شرابش که کجاست تلخکامی چه بود حیات بیاو هوسی…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۸۳۳
سوی باغ ما سفر کن بنگر بهار باری سوی یار ما گذر کن بنگر نگار باری نرسی به باز پران…
بیشتر بخوانید »