مولوی
-
غزل شمارهٔ ۳۱۳۲
خواهیم یارا کامشب نخسپی حق خدا را کامشب نخسپی چون سرو و سوسن تا روز روشن خوبیم و زیبا کامشب…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۳۱۳۱
الا هات حمرا کالعندم کانی ما زجتها عن دمی و یبدو سناها علی وجنتی اذا انحدرت کاسها عن فمی فطوبی…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۳۱۳۰
تماشا مرو نک تماشا تویی جهان و نهان و هویدا تویی چه این جا روی و چه آن جا روی…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۳۱۲۹
رضیت بما قسمالله لی و فوضت امری دلی خالقی لقد احسنالله فیما مضی کذالک یحسن فیما بقی ایا ساقی جان…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۳۱۲۸
تو هر چند صدری شه مجلسی ز هستی نرستی در این محبسی بده وام جان گر وجوهیت هست درآ مفلسانه…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۳۱۲۷
عجبالعجایب توی در کیایی نما روی خود، گر عجب مینمایی توی محرم دل توی همدم دل بجز تو که داند…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۳۱۲۶
گل سرخ دیدم شدم زعفرانی یکی لعل دیدم شدم زر کانی دلم چون ستاره شبی در نظاره به هر برج…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۳۱۲۵
بتا گر مرا تو ببینی ندانی به جان لاله زارم به رخ زعفرانی بدادم به تو دل مرا توبه از…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۳۱۲۴
چو عشقش برآرد سر از بیقراری تو را کی گذارد که سر را بخاری کجا کار ماند تو را در…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۳۱۲۳
به حیلت تو خواهی که در را ببندی بنالی چو رنجور و سر را ببندی چو رنجور والله که آن…
بیشتر بخوانید »