مولوی
-
بخش ۲۰۱ – باقی قصهٔ مهمان آن مسجد مهمان کش و ثبات و صدق او
آن غریب شهر سربالا طلب گفت میخسپم درین مسجد بشب مسجدا گر کربلای من شوی کعبهٔ حاجتروای من شوی هین…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۲۰۰ – عذر گفتن کدبانو با نخود و حکمت در جوش داشتن کدبانو نخود را
آن ستی گوید ورا که پیش ازین من چو تو بودم ز اجزای زمین چون بنوشیدم جهاد آذری پس پذیرا…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۱۹۹ – تمثیل صابر شدن ممن چون بر شر و خیر بلا واقف شود
سگ شکاری نیست او را طوق نیست خام و ناجوشیده جز بیذوق نیست گفت نخود چون چنینست ای ستی خوش…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۱۹۸ – تمثیل گریختن ممن و بیصبری او در بلا به اضطراب و بیقراری نخود و دیگر حوایج در جوش دیگ و بر دویدن تا بیرون جهند
بنگر اندر نخودی در دیگ چون میجهد بالا چو شد ز آتش زبون هر زمان نخود بر آید وقت جوش…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۱۹۷ – جواب گفتن مهمان ایشان را و مثل آوردن بدفع کردن حارس کشت به بانگ دف از کشت شتری را کی کوس محمودی بر پشت او زدندی
گفت ای یاران از آن دیوان نیم که ز لا حولی ضعیف آید پیم کودکی کو حارس کشتی بدی طبلکی…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۱۹۶ – مکرر کردن عاذلان پند را بر آن مهمان آن مسجد مهمان کش
گفت پیغامبر که ان فی البیان سحرا و حق گفت آن خوش پهلوان هین مکن جلدی برو ای بوالکرم مسجد…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۱۹۵ – گفتن شیطان قریش را کی به جنگ احمد آیید کی من یاریها کنم وقبیلهٔ خود را بیاری خوانم و وقت ملاقات صفین گریختن
همچو شیطان در سپه شد صد یکم خواند افسون که اننی جار لکم چون قریش از گفت او حاضر شدند…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۱۹۴ – دیگر باره ملامت کردن اهل مسجد مهمان را از شب خفتن در آن مسجد
قوم گفتندش مکن جلدی برو تا نگردد جامه و جانت گرو آن ز دور آسان نماید به نگر که به…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۱۹۳ – عشق جالینوس برین حیات دنیا بود کی هنر او همینجا بکار میآید هنری نورزیده است کی در آن بازار بکار آید آنجا خود را به عوام یکسان میبیند
آنچنانک گفت جالینوس راد از هوای این جهان و از مراد راضیم کز من بماند نیم جان که ز کون…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۱۹۲ – جواب گفتن عاشق عاذلان را
گفت او ای ناصحان من بی ندم از جهان زندگی سیر آمدم منبلیام زخم جو و زخمخواه عافیت کم جوی…
بیشتر بخوانید »