مولوی
-
بخش ۱۳۶ – کرامات شیخ شیبان راعی قدس الله روحه العزیز
همچو آن شیبان که از گرگ عنید وقت جمعه بر رعا خط میکشید تا برون ناید از آن خط گوسفند…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۱۳۵ – خطاب حق تعالی به عزرائیل علیهالسلام کی ترا رحم بر کی بیشتر آمد ازین خلایق کی جانشان قبض کردی و جواب دادن عزرائیل حضرت را
حق به عزرائیل میگفت ای نقیب بر کی رحم آمد ترا از هر کئیب گفت بر جمله دلم سوزد به…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۱۳۴ – وسوسهای کی پادشاهزاده را پیدا شد از سبب استغنایی و کشفی کی از شاه دل او را حاصل شده بود و قصد ناشکری و سرکشی میکرد شاه را از راه الهام و سر شاه را خبر شد دلش درد کرد روح او را زخمی زد چنانک صورت شاه را خبر نبود الی آخره
چون مسلم گشت بیبیع و شری از درون شاه در جانش جری قوت میخوردی ز نور جان شاه ماه جانش…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۱۳۳ – متوفی شدن بزرگین از شهزادگان و آمدن برادر میانین به جنازهٔ برادر کی آن کوچکین صاحبفراش بود از رنجوری و نواختن پادشاه میانین را تا او هم لنگ احسان شد ماند پیش پادشاه صد هزار از غنایم غیبی و غنی بدو رسید از دولت و نظر آن شاه مع تقریر بعضه
کوچکین رنجور بود و آن وسط بر جنازهٔ آن بزرگ آمد فقط شاه دیدش گفت قاصد کین کیست که از…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۱۳۲ – در بیان آنک دوزخ گوید کی قنطرهٔ صراط بر سر اوست ای ممن از صراط زودتر بگذر زود بشتاب تا عظمت نور تو آتش ما را نکشد جز یا ممن فان نورک اطفاء ناری
زآتش عاشق ازین رو ای صفی میشود دوزخ ضعیف و منطقی گویدش بگذر سبک ای محتشم ورنه ز آتشهای تو…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۱۳۱ – باز آمدن به شرح قصهٔ شاهزاده و ملازمت او در حضرت شاه
شاهزاده پیش شه حیران این هفت گردون دیده در یک مشت طین هیچ ممکن نه ببحثی لب گشود لیک جان…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۱۳۰ – باز آمدن زن جوحی به محکمهٔ قاضی سال دوم بر امید وظیفهٔ پارسال و شناختن قاضی او را الی اتمامه
بعد سالی باز جوحی از محن رو به زن کرد و بگفت ای چست زن آن وظیفهٔ پار را تجدید…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۱۲۹ – در تفسیر این خبر کی مصطفی صلواتالله علیه فرمود من کنت مولاه فعلی مولاه تا منافقان طعنه زدند کی بس نبودش کی ما مطیعی و چاکری نمودیم او را چاکری کودکی خلم آلودمان هم میفرماید الی آخره
زین سبب پیغامبر با اجتهاد نام خود وان علی مولا نهاد گفت هر کو را منم مولا و دوست ابن…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۱۲۸ – آمدن نایب قاضی میان بازار و خریداری کردن صندوق را از جوحی الی آخره
نایب آمد گفت صندوقت به چند گفت نهصد بیشتر زر میدهند من نمیآیم فروتر از هزار گر خریداری گشا کیسه…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۱۲۷ – رفتن قاضی به خانهٔ زن جوحی و حلقه زدن جوحی به خشم بر در و گریختن قاضی در صندوقی الی آخره
مکر زن پایان ندارد رفت شب قاضی زیرک سوی زن بهر دب زن دو شمع و نقل مجلس راست کرد…
بیشتر بخوانید »