مثنوی معنوی
-
بخش ۱۸۵ – رو نهادن آن بندهٔ عاشق سوی بخارا
رو نهاد آن عاشق خونابهریز دلطپان سوی بخارا گرم و تیز ریگ آمون پیش او همچون حریر آب جیحون پیش…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۱۸۴ – لاابالی گفتن عاشق ناصح و عاذل را از سر عشق
گفت ای ناصح خمش کن چند چند پند کم ده زانک بس سختست بند سختتر شد بند من از پند…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۱۸۳ – منع کردن دوستان او را از رجوع کردن به بخارا وتهدید کردن و لاابالی گفتن او
گفت او را ناصحی ای بیخبر عاقبت اندیش اگر داری هنر درنگر پس را به عقل و پیش را همچو…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۱۸۲ – پرسیدن معشوقی از عاشق غریب خود کی از شهرها کدام شهر را خوشتر یافتی و انبوهتر و محتشمتر و پر نعمتتر و دلگشاتر
گفت معشوقی به عاشق کای فتی تو به غربت دیدهای بس شهرها پس کدامین شهر ز آنها خوشترست گفت آن…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۱۸۱ – عزم کردن آن وکیل ازعشق کی رجوع کند به بخارا لاابالیوار
شمع مریم را بهل افروخته که بخارا میرود آن سوخته سخت بیصبر و در آتشدان تیز رو سوی صدر جهان…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۱۸۰ – گفتن روح القدس مریم راکی من رسول حقم به تو آشفته مشو و پنهان مشو از من کی فرمان اینست
بانگ بر وی زد نمودار کرم که امین حضرتم از من مرم از سرافرازان عزت سرمکش از چنین خوش محرمان…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۱۷۹ – پیدا شدن روح القدس بصورت آدمی بر مریم بوقت برهنگی و غسل کردن و پناه گرفتن بحق تعالی
همچو مریم گوی پیش از فوت ملک نقش را کالعوذ بالرحمن منک دید مریم صورتی بس جانفزا جانفزایی دلربایی در…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۱۷۸ – قصه وکیل صدر جهان کی متهم شد و از بخارا گریخت از بیم جان باز عشقش کشید رو کشان کی کار جان سهل باشد عاشقان را
در بخارا بندهٔ صدر جهان متهم شد گشت از صدرش نهان مدت ده سال سرگردان بگشت گه خراسان گه کهستان…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۱۷۷ – مسلهٔ فنا و بقای درویش
گفت قایل در جهان درویش نیست ور بود درویش آن درویش نیست هست از روی بقای ذات او نیست گشته…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۱۷۶ – جمع و توفیق میان نفی و اثبات یک چیز از روی نسبت و اختلاف جهت
نفی آن یک چیز و اثباتش رواست چون جهت شد مختلف نسبت دوتاست ما رمیت اذ رمیت از نسبتست نفی…
بیشتر بخوانید »