مثنوی معنوی
-
بخش ۸۷ – چاره اندیشیدن آن ماهی نیمعاقل و خود را مرده کردن
گفت ماهی دگر وقت بلا چونک ماند از سایهٔ عاقل جدا کو سوی دریا شد و از غم عتیق فوت…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۸۶ – قصهٔ آن مرغ گرفته کی وصیت کرد کی بر گذشته پشیمانی مخور تدارک وقت اندیش و روزگار مبر در پشیمانی
آن یکی مرغی گرفت از مکر و دام مرغ او را گفت ای خواجهٔ همام به تو بسی گاوان و…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۸۵ – شخصی به وقت استنجا میگفت اللهم ارحنی رائحه الجنه به جای آنک اللهم اجعلنی من التوابین واجعلنی من المتطهرین کی ورد استنجاست و ورد استنجا را به وقت استنشاق میگفت عزیزی بشنید و این را طاقت نداشت
آن یکی در وقت استنجا بگفت که مرا با بوی جنت دار جفت گفت شخصی خوب ورد آوردهای لیک سوراخ…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۸۴ – سر خواندن وضو کننده اوراد وضو را
در وضو هر عضو را وردی جدا آمدست اندر خبر بهر دعا چونک استنشاق بینی میکنی بوی جنت خواه از…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۸۳ – قصهٔ آن آبگیر و صیادان و آن سه ماهی یکی عاقل و یکی نیم عاقل وان دگر مغرور و ابله مغفل لاشی و عاقبت هر سه
قصهٔ آن آبگیرست ای عنود که درو سه ماهی اشگرف بود در کلیله خوانده باشی لیک آن قشر قصه باشد…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۸۲ – علامت عاقل تمام و نیمعاقل و مرد تمام و نیممرد و علامت شقی مغرور لاشی
عاقل آن باشد که او با مشعلهست او دلیل و پیشوای قافلهست پیرو نور خودست آن پیشرو تابع خویشست آن…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۸۱ – بیان رسول علیه السلام سبب تفضیل و اختیار کردن او آن هذیلی را به امیری و سرلشکری بر پیران و کاردیدگان
حکم اغلب راست چون غالب بدند تیغ را از دست رهزن بستدند گفت پیغامبر کای ظاهرنگر تو مبین او را…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۸۰ – بیان سبب فصاحت و بسیارگویی آن فضول به خدمت رسول علیهالسلام
پرتو مستی بیحد نبی چون بزد هم مست و خوش گشت آن غبی لاجرم بسیارگو شد از نشاط مست ادب…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۷۹ – قصهٔ سبحانی ما اعظم شانی گفتن ابویزید قدس الله سره و اعتراض مریدان و جواب این مر ایشان را نه به طریق گفت زبان بلک از راه عیان
با مریدان آن فقیر محتشم بایزید آمد که نک یزدان منم گفت مستانه عیان آن ذوفنون لا اله الا انا…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۷۸ – جواب گفتن مصطفی علیهالسلام اعتراض کننده را
در حضور مصطفای قندخو چون ز حد برد آن عرب از گفت و گو آن شه والنجم و سلطان عبس…
بیشتر بخوانید »