فردوسی
-
بخش ۵- دلدادگى سودابه بر سیاوش
برآمد برین نیز یک روزگار چنان بد که سودابهٔ پرنگار ز ناگاه روی سیاوش بدید پراندیشه گشت و دلش بردمید…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۳- زادن سیاوش از مادر
بسی برنیمد برین روزگار که رنگ اندر آمد به خرم بهار جدا گشت زو کودکی چون پری به چهره بسان…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۲- مادر سیاوش
چنین گفت موبد که یک روز طوس بدانگه که برخاست بانگ خروس خود و گیو گودرز و چندی سوار برفتند…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۲۱
وزان جایگه شاه لشکر براند به ایران خرامید و رستم بماند بدان تا زواره بیاید ز راه بدو آگهی آورد…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۱- داستان سیاوش
کنون ای سخن گوی بیدار مغز یکی داستانی بیرای نغز سخن چون برابر شود با خرد روان سراینده رامش برد…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۲۰
بفرمود رستم که تا پیشکار یکی جامه افگند بر جویبار جوان را بران جامه آن جایگاه بخوابید و آمد به…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۱۸
دگر باره اسپان ببستند سخت به سر بر همی گشت بدخواه بخت به کشتی گرفتن نهادند سر گرفتند هر دو…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۱۹
به گودرز گفت آن زمان پهلوان کز ایدر برو زود روشن روان پیامی ز من پیش کاووس بر بگویش که…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۱۷
چو خورشید تابان برآورد پر سیه زاغ پران فرو برد سر تهمتن بپوشید ببر بیان نشست از بر ژنده پیل…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۱۶
برفتند و روی هوا تیره گشت ز سهراب گردون همی خیره گشت تو گفتی ز جنگش سرشت آسمان نیارامد از…
بیشتر بخوانید »