فردوسی
-
بخش ۱۰
وزان جایگه شد به پیش پدر دودیده پراز آب و پر خون جگر چو روی پدر دید بردش نماز همیبود…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۷
وزان روی شد شهریار جوان چوبگذشت شاد از پل نهروان همه مهتران را زلشکر بخواند سزاوار بر تخت شاهی نشاند…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۸
وزین روی بنشست بهرام گرد بزرگان برفتند با او وخرد سپهبد بپرسید زان سرکشان که آمد زخویشان شما را نشان…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۶
چوخواهرش بشنید کامد ز راه برادرش پر درد زان رزمگاه بینداخت آن نامدار افسرش بیاورد فرمانبری چادرش بیامد بنزد برادر…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۵
رسیدند بهرام و خسرو بهم گشاده یکی روی و دیگر دژم نشسته جهاندار بر خنگ عاج فریدون یل بود با…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۳
چو پنهان شد آن چادر آبنوس بگوش آمد از دوربانگ خروش جهانگیر شد تابنزد پدر نهانش پر ازدرد وخسته جگر…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۴
چوبشنید بهرام کز روزگار چه آمد بران نامور شهریار نهادند بر چشم روشنش داغ بمرد آن چراغ دو نرگس بباغ…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۲
چو خسرو نشست از برتخت زر برفتند هرکس که بودش هنر گرانمایگان را همه خواندند بر آن تاج نو گوهر…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۱
چوگستهم وبندوی به آذرگشسپ فگندند مردی سبک بر دو اسپ که در شب به نزدیک خسرو شود از ایران به…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۱ – پادشاهی هرمزد دوازده سال بود
بخندید تموز بر سرخ سیب همیکرد با بار و برگش عتاب که آن دسته گل بوقت بهار بمستی همیداشتی درکنار…
بیشتر بخوانید »