پادشاهی خسرو پرویز

  • بخش ۱۶

    همی‌تاخت خسرو به پیش اندرون نه آب وگیا بود و نه رهنمون عنان را بدان باره کرده یله همی‌راند ناکام…

    بیشتر بخوانید »
  • بخش ۱۵

    همی‌بود بندوی بسته چو یوز به زندان بهرام هفتاد روز نگهبان بندوی بهرام بود کزان بند او نیک ناکام بود…

    بیشتر بخوانید »
  • بخش ۱۴

    چوپیدا شد آن چادر قیرگون درفشان شد اختر بچرخ اندرون چو آواز دارندهٔ پاس خاست قلم خواست بهرام و قرطاس…

    بیشتر بخوانید »
  • بخش ۱۳

    چو خورشید خنجر کشید از نیام پدید آمد آن مطرف زردفام فرستاد و گردنکشان را بخواند برتخت شاهی به زانو…

    بیشتر بخوانید »
  • بخش ۱۲

    چوروی زمین گشت خورشید فام سخن گوی بندوی برشد ببام ببهرام گفت ای جهاندیده مرد برانگه که برخاست از دشت…

    بیشتر بخوانید »
  • بخش ۱۱

    چوبهرام رفت اندر ایوان شاه گزین کرد زان لشکر کینه خواه زره‌دار و شمشیر زن سی‌هزار بدان تا شوند از…

    بیشتر بخوانید »
  • بخش ۱۰

    وزان جایگه شد به پیش پدر دودیده پراز آب و پر خون جگر چو روی پدر دید بردش نماز همی‌بود…

    بیشتر بخوانید »
  • بخش ۹

    ز لشکر گزین کرد بهرام شیر سپاهی جهانگیر وگرد دلیر چوکردند و با او دبیران شمار سپه بود شمشیر زن…

    بیشتر بخوانید »
  • بخش ۸

    وزین روی بنشست بهرام گرد بزرگان برفتند با او وخرد سپهبد بپرسید زان سرکشان که آمد زخویشان شما را نشان…

    بیشتر بخوانید »
  • بخش ۷

    وزان روی شد شهریار جوان چوبگذشت شاد از پل نهروان همه مهتران را زلشکر بخواند سزاوار بر تخت شاهی نشاند…

    بیشتر بخوانید »
دکمه بازگشت به بالا