دیوان اشعار سعدی

  • غزل ۲۹۱

    آنک از جنت فردوس یکی می‌آید اختری می‌گذرد یا ملکی می‌آید هر شکرپاره که در می‌رسد از عالم غیب بر…

    بیشتر بخوانید »
  • غزل ۲۹۳

    آفتابست آن پری رخ یا ملایک یا بشر قامتست آن یا قیامت یا الف یا نیشکر هد صبری ما تولی…

    بیشتر بخوانید »
  • غزل ۲۸۶

    اگر آن عهدشکن با سر میثاق آید جان رفتست که با قالب مشتاق آید همه شب‌های جهان روز کند طلعت…

    بیشتر بخوانید »
  • غزل ۲۸۷

    نه چندان آرزومندم که وصفش در بیان آید و گر صد نامه بنویسم حکایت بیش از آن آید مرا تو…

    بیشتر بخوانید »
  • غزل ۲۸۸

    که برگذشت که بوی عبیر می‌آید که می‌رود که چنین دلپذیر می‌آید نشان یوسف گم کرده می‌دهد یعقوب مگر ز…

    بیشتر بخوانید »
  • غزل ۲۸۹

    آن نه عشقست که از دل به دهان می‌آید وان نه عاشق که ز معشوق به جان می‌آید گو برو…

    بیشتر بخوانید »
  • غزل ۲۸۳

    سرمست اگر درآیی عالم به هم برآید خاک وجود ما را گرد از عدم برآید گر پرتوی ز رویت در…

    بیشتر بخوانید »
  • غزل ۲۸۴

    به کوی لاله رخان هر که عشقباز آید امید نیست که دیگر به عقل بازآید کبوتری که دگر آشیان نخواهد…

    بیشتر بخوانید »
  • غزل ۲۸۵

    کاروانی شکر از مصر به شیراز آید اگر آن یار سفرکرده ما بازآید گو تو بازآی که گر خون منت…

    بیشتر بخوانید »
  • غزل ۲۷۹

    فراق را دلی از سنگ سختتر باید مرا دلیست که با شوق بر نمی‌آید هنوز با همه بدعهدیت دعاگویم بیا…

    بیشتر بخوانید »
دکمه بازگشت به بالا