دیوان اشعار سعدی
-
رباعی شمارهٔ ۹۱
یا همچو همای بر من افکن پر خویش تا بندگیت کنم به جان و سر خویش گر لایق خدمتم ندانی…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۹۲
ای بیتو فراخای جهان بر ما تنگ ما را به تو فخرست و تو را از ما ننگ ما با…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۹۳
گر دست دهد دولت ایام وصال ور سر برود در سر سودای محال یک بوسه برین نیمه خالی دهمش از…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۹۴
خود را به مقام شیر میدانستم چون خصم آمد به روبهی مانستم گفتم من و صبر اگر بود روز فراق…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۸۸
نونیست کشیده عارض موزونش وآن خال معنبر نقطی بر نونش نی خود دهنش چرا نگویم نقطیست خط دایرهای کشیده پیرامونش
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۸۹
گویند مرا صوابرایان به هوش چون دست نمیرسد به خرسندی کوش صبر از متعذر چه کنم گر نکنم گر خواهم…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۹۰
همسایه که میل طبع بینی سویش فردوس برین بود سرا در کویش وآن را که نخواهی که ببینی رویش دوزخ…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۸۴
یا روی به کنج خلوت آور شب و روز یا آتش عشق بر کن و خانه بسوز مستوری و عاشقی…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۸۵
رویی که نخواستم که بیند همه کس الا شب و روز پیش من باشد و بس پیوست به دیگران و…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۸۶
گر بیخبران و عیبگویان از پس منسوب کنندم به هوی و به هوس آخر نه گناهیست که من کردم و…
بیشتر بخوانید »