سعدی
-
حکایت
شنیدم که پیری به راه حجاز به هر خطوه کردی دو رکعت نماز چنان گرم رو در طریق خدای که…
بیشتر بخوانید » -
حکایت کرم مردان صاحبدل
یکی را کرم بود و قوت نبود کفافش بقدر مروت نبود که سفله خداوند هستی مباد جوانمرد را تنگدستی مباد…
بیشتر بخوانید » -
گفتار اندر احسان با نیک و بد
گره بر سر بند احسان مزن که این زرق و شیدست و آن مکر و فن زیان میکند مرد تفسیردان…
بیشتر بخوانید » -
حکایت ممسک و فرزند ناخلف
یکی رفت و دینار از او صد هزار خلف برد صاحبدلی هوشیار نه چون ممسکان دست بر زر گرفت چو…
بیشتر بخوانید » -
حکایت
بزارید وقتی زنی پیش شوی که دیگر مخر نان ز بقال کوی به بازار گندم فروشان گرای که این جو…
بیشتر بخوانید » -
حکایت عابد با شوخ دیده
زبان دانی آمد به صاحبدلی که محکم فروماندهام در گلی یکی سفله را ده درم بر من است که دانگی…
بیشتر بخوانید » -
گفتار اندر پوشیدن راز خویش
به تدبیر جنگ بد اندیش کوش مصالح بیندیش و نیت بپوش منه در میان راز با هر کسی که جاسوس…
بیشتر بخوانید » -
سر آغاز
اگر هوشمندی به معنی گرای که معنی بماند ز صورت بجای که را دانش وجود و تقوی نبود به صورت…
بیشتر بخوانید » -
گفتار اندر نواخت ضعیفان
پدرمرده را سایه بر سر فکن غبارش بیفشان و خارش بکن ندانی چه بودش فرو مانده سخت؟ بود تازه بی…
بیشتر بخوانید » -
حکایت ابراهیم علیهالسلام
شنیدم که یک هفته ابنالسبیل نیامد به مهمان سرای خلیل ز فرخنده خویی نخوردی بگاه مگر بینوایی در آید ز…
بیشتر بخوانید »