سعدی
-
حکایت درویش صاحب نظر و بقراط حکیم
یکی صورتی دید صاحب جمال بگردیدش از شورش عشق حال برانداخت بیچاره چندان عرق که شبنم بر اردیبهشتی ورق گذر…
بیشتر بخوانید » -
حکایت
شبی دعوتی بود در کوی من ز هر جنس مردم در او انجمن چو آواز مطرب برآمد ز کوی به…
بیشتر بخوانید » -
گفتار اندر پرورش زنان و ذکر صلاح و فساد ایشان
زن خوب فرمانبر پارسا کند مرد درویش را پادشا برو پنج نوبت بزن بر درت چو یاری موافق بود در…
بیشتر بخوانید » -
حکایت
جوانی ز ناسازگاری جفت بر پیرمردی بنالید و گفت گران باری از دست این خصم چیر چنان میبرم کسیا سنگ…
بیشتر بخوانید » -
گفتار اندر پروردن فرزندان
پسر چون زده بر گذشتش سنین ز نامحرمان گو فراتر نشین بر پنبه آتش نشاید فروخت که تا چشم بر…
بیشتر بخوانید » -
گفتار اندر کسانی که غیبت ایشان روا باشد
سه کس را شنیدم که غیبت رواست وز این درگذشتی چهارم خطاست یکی پادشاهی ملامت پسند کز او بر دل…
بیشتر بخوانید » -
حکایت دزد و سیستانی
شنیدم که دزدی درآمد ز دشت به دروازهٔ سیستان برگذشت بدزدید بقال از او نیم دانگ برآورد دزد سیهکار بانگ:…
بیشتر بخوانید » -
حکایت اندر نکوهش غمازی و مذلت غمازان
یکی گفت با صوفیی در صفا ندانی فلانت چه گفت از قفا؟ بگفتا خموش، ای برادر، بخفت ندانسته بهتر که…
بیشتر بخوانید » -
حکایت فریدون و وزیر و غماز
فریدون وزیری پسندیده داشت که روشن دل و دوربین دیده داشت رضای حق اول نگه داشتی دگر پاس فرمان شه…
بیشتر بخوانید » -
حکایت
کسی گفت حجاج خونخوارهای است دلش همچو سنگ سیه پارهای است نترسد همی ز آه و فریاد خلق خدایا تو…
بیشتر بخوانید »