سعدی
-
غزل ۲۰۹
تا کی ای دلبر دل من بار تنهایی کشد ترسم از تنهایی احوالم به رسوایی کشد کی شکیبایی توان کردن…
بیشتر بخوانید » -
غزل ۲۱۰
خواب خوش من ای پسر دستخوش خیال شد نقد امید عمر من در طلب وصال شد گر نشد اشتیاق او…
بیشتر بخوانید » -
غزل ۲۰۵
اگر سروی به بالای تو باشد نه چون بشن دلارای تو باشد و گر خورشید در مجلس نشیند نپندارم که…
بیشتر بخوانید » -
غزل ۲۰۶
در پای تو افتادن شایسته دمی باشد ترک سر خود گفتن زیبا قدمی باشد بسیار زبونیها بر خویش روا دارد…
بیشتر بخوانید » -
غزل ۲۰۷
تو را خود یک زمان با ما سر صحرا نمیباشد چو شمست خاطر رفتن بجز تنها نمیباشد دو چشم از…
بیشتر بخوانید » -
غزل ۲۰۲
جنگ از طرف دوست دل آزار نباشد یاری که تحمل نکند یار نباشد گر بانگ برآید که سری در قدمی…
بیشتر بخوانید » -
-
غزل ۲۰۴
گر گویمت که سروی سرو این چنین نباشد ور گویمت که ماهی مه بر زمین نباشد گر در جهان بگردی…
بیشتر بخوانید » -
غزل ۱۹۸
با کاروان مصری چندین شکر نباشد در لعبتان چینی زین خوبتر نباشد این دلبری و شوخی از سرو و گل…
بیشتر بخوانید » -
غزل ۱۹۹
تا حال منت خبر نباشد در کار منت نظر نباشد تا قوت صبر بود کردیم دیگر چه کنیم اگر نباشد…
بیشتر بخوانید »