بوستان
-
حکایت
مرا در نظامیه ادرار بود شب و روز تلقین و تکرار بود مر استاد را گفتم ای پر خرد فلان…
بیشتر بخوانید » -
حکایت عضد و مرغان خوش آواز
عضد را پسر سخت رنجور بود شکیب از نهاد پدر دور بود یکی پارسا گفتش از روی پند که بگذار…
بیشتر بخوانید » -
حکایت
شنیدم که در بزم ترکان مست مریدی دف و چنگ مطرب شکست چو چنگش کشیدند حالی به موی غلامان و…
بیشتر بخوانید » -
حکایت در فضیلت خاموشی و آفت بسیار سخنی
چنین گفت پیری پسندیده دوش خوش آید سخنهای پیران به گوش که در هند رفتم به کنجی فراز چه دیدم؟…
بیشتر بخوانید » -
حکایت سلطان تکش و حفظ اسرار
تکش با غلامان یکی راز گفت که این را نباید به کس باز گفت به یک سالش آمد ز دل…
بیشتر بخوانید » -
حکایت در معنی سلامت جاهل در خاموشی
یکی خوب خلق خلق پوش بود که در مصر یک چند خاموش بود خردمند مردم ز نزدیک و دور به…
بیشتر بخوانید » -
حکایت
یکی ناسزا گفت در وقت جنگ گریبان دریدند وی را به چنگ قفا خورده گریان وعریان نشست جهاندیدهای گفتش ای…
بیشتر بخوانید » -
گفتار در صبر بر ناتوانی به امید بهی
کمال است در نفس مرد کریم گرش زر نباشد چه نقصان و سیم؟ مپندار اگر سفله قارون شود که طبع…
بیشتر بخوانید » -
حکایت در معنی آسانی پس از دشواری
شنیدم ز پیران شیرین سخن که بود اندر این شهر پیری کهن بسی دیده شاهان و دوران و امر سرآورده…
بیشتر بخوانید » -
سر آغاز
سخن در صلاح است و تدبیر وخوی نه در اسب و میدان و چوگان و گوی تو با دشمن نفس…
بیشتر بخوانید »