بوستان
-
حکایت
جوانی ز ناسازگاری جفت بر پیرمردی بنالید و گفت گران باری از دست این خصم چیر چنان میبرم کسیا سنگ…
بیشتر بخوانید » -
گفتار اندر پروردن فرزندان
پسر چون زده بر گذشتش سنین ز نامحرمان گو فراتر نشین بر پنبه آتش نشاید فروخت که تا چشم بر…
بیشتر بخوانید » -
گفتار اندر کسانی که غیبت ایشان روا باشد
سه کس را شنیدم که غیبت رواست وز این درگذشتی چهارم خطاست یکی پادشاهی ملامت پسند کز او بر دل…
بیشتر بخوانید » -
حکایت دزد و سیستانی
شنیدم که دزدی درآمد ز دشت به دروازهٔ سیستان برگذشت بدزدید بقال از او نیم دانگ برآورد دزد سیهکار بانگ:…
بیشتر بخوانید » -
حکایت اندر نکوهش غمازی و مذلت غمازان
یکی گفت با صوفیی در صفا ندانی فلانت چه گفت از قفا؟ بگفتا خموش، ای برادر، بخفت ندانسته بهتر که…
بیشتر بخوانید » -
حکایت فریدون و وزیر و غماز
فریدون وزیری پسندیده داشت که روشن دل و دوربین دیده داشت رضای حق اول نگه داشتی دگر پاس فرمان شه…
بیشتر بخوانید » -
حکایت
کسی گفت حجاج خونخوارهای است دلش همچو سنگ سیه پارهای است نترسد همی ز آه و فریاد خلق خدایا تو…
بیشتر بخوانید » -
حکایت روزه در حال طفولیت
به طفلی درم رغبت روزه خاست ندانستمی چپ کدام است و راست یکی عابد از پارسایان کوی همی شستن آموختم…
بیشتر بخوانید » -
حکایت در خاصیت پرده پوشی و سلامت خاموشی
یکی پیش داود طائی نشست که دیدم فلان صوفی افتاده مست قی آلوده دستار و پیراهنش گروهی سگان حلقه پیرامنش…
بیشتر بخوانید » -
گفتار اندر غیبت و خللهایی که از وی صادر شود
بد اندر حق مردم نیک و بد مگوی ای جوانمرد صاحبت خرد که بد مرد را خصم خود میکنی وگر…
بیشتر بخوانید »